محمد تقي جعفري

151

ترجمه و تفسير نهج البلاغه ( فارسي )

مجموعه اى در نظام ( سيستم ) باز كه مركَّب از ميلياردها جزء مربوط به يكديگر مىباشد فقط به چند جزء عالم باشند ، نمىتوان گفت آنها علم واقعى و همه جانبه به آن اجزاء دارند ، زيرا جهل بيك جزء از اجزاء مرتبط در يك مجموعه موجب جهل به كلّ مجموعه مىباشد . آيا شما اين مردم را عالم مىدانيد ( 1 ) چرا توضيح نمىدهيد كه با وجود آن همه اخلالهاى شناختى ، علم آنان چيست و معلومات آنان كدام است مىدانيد چرا در بارهء علم و معلوم آنان توضيح صحيح نمىدهيد براى اين كه شما از دادن چنين توضيحى

--> ( 1 ) اگر در اين جريان اسف انگيز دقّت كنيم كه از آغاز تاريخ بشرى تاكنون ( مخصوصا در دو قرن 19 و 20 كه فرياد « ما انسانها رو به تكامل مىرويم » ، « اين دو قرن دوران تكامل بشريست » ، « بشر به اوج تمدّن رسيده است » باصطلاح گوش فلك را كر نموده است ) اكثر معلومات بشرى به ضرر همنوعان او تمام شده است و خود همين عالمان بوده‌اند كه با علم به اين كه دانشهاى آنان به جهت نقص تعليم و تربيت بشرى ، به ضرر همنوعانشان تمام مىشود ، و كرهء خاكى كه آشيانهء انسانها و گذرگاه تكاملى آنان است زرّادخانهء انواعى اسلحهء كشنده شده است كه هيچ انسان آگاهى بدون اضطراب و لرز نمىتواند آن را تصوّر نمايد ، اگر اين عالمان واقعا اطَّلاعى از خويشتن داشتند لازم بود كه خود را بنادانى نزنند و آلت دست يكَّه تازان ميدان تنازع در بقا نشوند . آنان اگر اطَّلاعى از خود و ارزش خود داشتند قطعا طعم تلخ خاكستر شدن در آتش اسلحهء سوزان را مىچشيدند و بجاى تكثير آن اسلحه و وادار كردن انسانها به كشتار يكديگر ، روى زمين را گلستان مىكردند . به خدا سوگند ، من نمىدانم آن جهانخواران جنگ باره هنگامى كه به لاشه‌هاى سوخته در عكسهاى روشن مانند آنچه كه تلويزيون نشان مىدهد ، مىنگرند چه فكر ميكنند و در درون آنان چه مىگذرد آيا آنان عقل دارند آيا آنان دل دارند آيا آنان از حدّ اقلّ شعور برخوردارند خداوندا ، آنها انسانند نه ، هرگز ، به خدا سوگند ، اگر آن بىرحمها و ضدّ عاطفه‌ها و دشمن محبّتها ، انسان بودند ، با چند لحظه تماشاى بدن سوخته اى كه در نتيجهء علم آنان به آن شكل در آمده است ، دست از جان مىشستند . اين كه مىبينيد با كمال بىاعتنائى ، حتّى با كمال خوشحالى به آن سوختگان تماشا ميكنند ، چگونگى سوختن اعضاء و جگر و دل آن سوختگان را از ديد علمى مىنگرند تا اسلحهء كشندهء خود را رو به تكامل ببرند و در آينده در سوختن و متلاشى كردن اطفال شيرخوار در آغوش مادرانشان و كهنسالان عاجز و بيماران در بيمارستانها ، قدمى از رقبا جلوتر باشند تا بتوانند رسالت تكامل بشرى را در درندگى و جهل و بدبختى و نكبت و وقاحت ، با كمال جدّيّت ادا نمايند بگذريم ، من نمىتوانم بيش از اين در رسوائى ما مدّعيان تكامل مطلبى بنويسم .